تبليغاتX
عشق نابرابر

عشق نابرابر

شكست در عشق فاجعه نيست فاجعه آن است كه بداني چرا در عشق شكست خوردي.

 

مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام .

عشقي كه من به ديگران دارم بيشتر از نفرتي است

 

كه ديگران به من دارن در نهايت اين منم كه برنده ام

 


 اگه کسي رو دوست داري نه براش

ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون

مهمون زود گذرند پس براش آسمون باش

که هميشه بالاي سرش باشي من غریبه ای

دیروز آشنای امروز و فراموش شده ای فردا

پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی

دنیا یادم کنی زندگي کتابي است پرماجرا 

 هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور ننداز

نمي نويسم  چون مي دانم هيچ گاه

نوشته هايم را نمي خواني  حرف نمي زنم

چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي 

 نگاهت نمي كنم چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني

 صدايت نمي زنم  زيرا اشك هاي من براي تو

بي فايده است فقط مي خندم  چون تو در هر صورت

 مي گويي من ديوانه ام ضد حال های موجود

هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه

 نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی

چون دنیا یه جایی تموم میشه

 نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه

 نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره

است چون شب هم پایانی داره. نمیگم مثل آب

پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه

 نمیگم دوست دارم چون که من اصلا دوستداشتن

رو بلد نيستم در سرزمین عشق رشته کوهی

است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد

به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد

به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم

 شاگردی از استادش پرسيد عشق چست؟ 

 استاد در جواب گفت به گندم زار برو

و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور

از گندم زار به ياد داشته باش که نمی توانی

به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت

 استاد پرسيد چه آوردی؟  و شاگرد با حسرت جواب داد

هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم

و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم

استاد گفت عشق يعنی همين شاگرد پرسيد:

 پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که

به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور.

اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی

به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی

با درختی برگشت  استاد پرسيد که شاگرد را چه شد

و او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولين درخت

بلندی را که ديدم انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم،

 باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت

 ازدواج هم يعنی همين به قلبم نتونستم یاد بدم

که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش

دسته کسی رو که اونو شکست نبره زرد است

که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد

موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات کيه جز من

که ميميره واسه لحن خنده هات کي واست قصه ميگه

 شبا که خوابت نمي ره کيه پا به پات مياد

وقتيکه بارون مي گيره کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه

اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه

يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده

 پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده

 اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم

هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم

 هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره

هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده  دوباره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:5  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

عاشق چیست؟ آیا شکل شدیدتری از دوست داشتن است؟ یا چیز کاملا متفاوتی است؟ آیا انواع بسیاری از عشق وجود دارد؟ یا همه گونه عشق، اساساً یکسانند؟ با اینکه شعرا و فلاسفه طی اعصار، و اخیراً ، روان شناسان اجتماعی، این پرسش ها و پرسش های مشابهی را دربار? عشق مطرح کرده اند که هنوز نیاز به پاسخی دارند که همه بتوانند با آنها موافق باشند، چنین می نماید که مشکل تعریف عشق، دست کم تا اندازه ای، در این واقعیت نهفته است که عشق، یک حالت واحد و تک بعدی نیست، بلکه پدیده ای نسبتاً پیچیده و چند وجهی است که افراد، آن را در انواع روابط بسیار گسترده ای تجربه می کنند.البته ما واژه عشق را برای توصیف روابط ی چون همسران ،والدین و فرزندان و دوستان نزدیک به کار می بریم.
با توجه به این پیچیدگی، روان شناسان اجتماعی، رویکردهای گوناگونی را برای طبقه بندی و توصیف عشق در صور بسیار آن ایجاد کرده اند. برخی از روان شناسان عشق ورزی را به لحاظ مفهومی، متفاوت از دوست داشتن می دانند. بنابراین، عشق ورزی صرفاً مقدار بیشتری از دوست داشتن نیست، بلکه معمولاً مستلزم مجموعه ای از احساسات و نگرانی ها درباره معشوق است که از نظر کیفی متفاوتند. از این دیدگاه، دوست داشتن با تمجید و تحسین و محبت دوستانه، همراه است، آنچنان که با عناوینی از این قبیل منعکس می شود: « همان شخصی است که من دوست داشتم مانند او بودم ». بر عکس عشق ورزی، عموماً در بر دارنده احساسات نیرومند وابستگی، صمیمیت، و یک نگرانی عمیق برای بهروزی معشوق است. مثلاً، « اگر هرگز نتوانم با ............... باشم، بدبخت می شوم» (وابستگی) ، و«احساس می کنم که تقریباً در هر زمینه ای می توانم به ............... اعتماد کنم» (صمیمیت).
سه مولفه اصلی عشق : همدلی و صمیمیت، تعهد و پایبندی، شور و اشتیاق
بدیهی است که راه های بسیاری برای توصیف عشق وجود دارد. یک طبقه بندی به ویژه مفید ، مثلث عشق است که توسط استرنبرگ مطرح شده است. او عشق را با ترکیب سه مولفه اصلی ترسیم می کند:
باران
همدلی و صمیمیت، تعهد و پایبندی، شور و اشتیاق
صمیمیت به احساس نزدیکی و پیوستگی با معشوق اشاره دارد. اشتیاق به جنبه های گرم یک رابطه اطلاق می شود، یعنی هیجانی که نسبت به یار خود احساس می کنید، به انضمام کشش و جاذبه جنسی. تعهد متشکل از دو تصمیم است، تصمیم کوتاه مدت در جهت عشق ورزی با یار خود، و تصمیم بلند مدت برای حفظ و نگهداری آن عشق و باقی ماندن با یار« تا مرگ شما را از هم جدا کند ».
مثلث عشق استرنبرگ، تنها یک مدل برای بیان عشق تکامل یافته است. وی معتقد بود که عشق می تواند تنها متشکل از یکی از این مولفه ها یا ترکیبی از این سه جزء باشد. بدین ترتیب، از آنجا که سه مولفه تشکیل دهنده عشق شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد به هفت شکل می توانستند با همدیگر ترکیب شوند، جدول زیر توانست هفت نوع عشق را طبقه بندی کند.
هفت سبک عشق ورزی
- سبک دوستانه یا رابطه از روی علاقه: در این رابطه فقط مولفه صمیمیت وجود دارد و شما به طرف مقابل تنها بر اساس درک و فهم متقابل رابطه گرم و صمیمی برقرار می کنید. در این رابطه شور و اشتیاق و تعهد دراز مدت وجود ندارد.
-
سبک شیفتگی یا شیدایی : که در واقع باعث یادآوری این ضرب المثل می شود که « در نگاه اول، نه یک دل بلکه صد دل عاشق شده است » می باشد و به آن عشق در نگاه اول هم گفته می شود. در این جا فقط مولفه شور و اشتیاق وجود دارد. فرد طرف مقابل را فقط به خاطر احساس خاصی که از لحاظ جذابیت ظاهری در او ایجاد شده است می خواهد و این رابطه تا به سرانجام نرسد، ادامه پیدا می کند.
-
سبک بی احساس یا پوچ: یک رابطه بی روح و درازمدت می باشد که افراد پیوندهای عاطفی خود را از دست داده اند و بر اساس عادت در کنار هم باقی مانده اند.
-
سبک رومانتیک: در این رابطه هم مولفه صمیمیت وجود دارد. نوعی عشق که هم بر اساس جذابیت ظاهری و هم بر اساس درک و فهم متقابل به وجود می آید و تعهد ضروری نیست.
دو نفر
- سبک مشارکتی یا رفاقتی: که به آن عشق افلاطونی هم گفته می شود. دو طرف، یک رابطه آگاهانه دوستی با هم برقرار می کنند و صمیمیت هنوز وجود دارد. اکثر دوستی هایی که دوام پیدا می کند به این سبک عشق تبدیل می شوند، البته نقش شور و اشتیاق کمرنگ می شود.
-
سبک احمقانه یا ابلهانه: فرد فقط بر اساس شور و اشتیاق دست به چنین رابطه ای می زند و اسیر گردباد هوس می باشد. در این رابطه مولفه صمیمیت هیچ گاه شکل نمی گیرد و طرفین احساس یاس و نا امیدی می کنند.
-
سبک تکامل یافته: افراد برای رسیدن به آن سخت تلاش می کنند. در این رابطه هر سه مولفه شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد همزمان با هم وجود دارد.
بدون عشق و علاقه و همچنین بدون برخورداری علاقه به دیگران، جسم و روح انسان پژمرده می شود و می میرد.اما امروزه زمانی که واژه ی عشق بکار برده می شود به اشتباه بیشتر دوست داشتن دو غیر همجنس به ذهن خطور می کند اما در حقیقت عشق همان دوست داشتن همنوعان و اطرافیان است و کمک و همراهی آنان برای زندگی بهتر.
در بحث علاقه مندی به جنس مخالف هم ، طبق نظر دین ما که برخواسته از شناخت صحیح از نیازهای انسان است باید کشش و علاقه بین دختر و پسری که قصد ازدواج دارند وجود داشته باشد اما در ضابطه و قانون مند.عشق واقعی در طول زمان و بعد از ازدواج بین آن دو شکل می گیرد و ماندگار است.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 11:48  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

 

نه از قايق نه از قايق مينويسم

 نه از زخم شقايق مينويسم

به ياد لحظه هاي با تو بودن

 به ياد آن دقايق مينويسم

نمي خواهم بگويم که تو بي وفا هستي

 چون تو معني وفا را به من اموختی

هنگامي که تو از ميان شکوفه هي گيلاس به من خنديدي

 من عاشقي را با تمام وجود احساس کردم

هيچ گاه نخواهم گفت که عاشق نبودي زيرا کسي که عشق را

به قلب سنگ من وارد کرد نمي تواند عاشق نباشد

اه دلم گرفته عزيز دلم عجيب گرفته

قلبم  ميل به رفتن دارد در ماندن نابودي مي بيند

دلم تنگ است دلم سخت تنگ است

براي

اقيانوس بي انتهاي چشمت. مي دانم مي دانم

 که ديگر به من فکر نمي کني مي دانم تمام دلتنگي هايم

 بيهوده است و تو با

پرواز به سوي او که حتما بهترين بهترين هاست

 قلبم را در زير خرواري خاطرات كه با تو  در تول سال هاي

 گذشته سپري شد ساختي

به تو فکر مي کنم با قلبي خونين ودلي شکسته

دوستي مي گفت

خاطرات شيرين گذشته تلخ ترين غم امروز است

وامروز در ين ساعت فرياد ميزنم کاش عاشق نبودم

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت

 آنقدر غمگين است

چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بيرنگ است اما افسوس

 كه هيچ كس نبود هميشه من بودم

و من و تنهايي پر از خاطره آري با تو هستم با تويي كه

از كنارم گذشتي و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا

چشمهايم هميشه باراني است

زندگي به من آموخت كه چكونه كريه كنم

اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم

 تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم

 اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 23:45  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

شكست در عشق فاجعه نيست

فاجعه آن است كه بداني چرا در عشق شكست خوردي

 سلام سلام به کسی که سال ها عاشقش بودم و تو رویای با او بودم

غرق بودم اما بعد از سال ها سقف آرزوهام رو سرم آوارد سلام بي وفا

من با وجود نفرت تا ابد خواهم گفت بي وفا چون من تو این عشق

همه چیزم رو گذاشتم پای تو پس حق دارم تو رویاهام باشم

امروز حالم از همیشه بدتره الانم تازه از رختخواب بلند شدم

و نمیتونم زیاد بشینم حالم خوب نیست البته می دونم

وقتی اینو بخونی میگی خب به من چه که خوب نیستی

اما من به رسم قدیما که عاشق بودم و همه چیرو به هم

می گفتیم الانم میگم

 می تونی نخونی چرا ما به اینجا رسیدیم؟ یادته هر وقت

 از عشق ب قیه صحبت می کردم تو ناراحت میشدی

 و می گفتی فضولي نكن ما با اونا فرق داریم. اما حالا می بینی؟

 ما با اونای دیگه هیچ فرقی نداریم. تازه بدتر از اونا جداشدیم.

با دلخوری و شاید کینه. دل من شکست اما هیچ کس

حتی صداش رو نشنید. و تو که صداش رو می شنیدی

گوشاتو بستی تا نشنوی. حتی آینده ی من هم برات مهم نیست

 چه حرف با مزه ای میزنم خب معلومه وقتی خود  آدم مهم نباشه

 دیگه نه آیندش مهمه نه حال و روز اما اینو بدون که خیلی

 بی رحم و بی انصافی. باورم نمیشه تو همون كسي هستي كه

 عشق را در فلب من هك كرد مهربون و عاشق تو همونی؟

پس کو اون قلب مهربون و پر از عشقت؟ من باورم نمیشه

این تو باشی من حاضر بود از همه چیز بگذرم دوستم مي داشتي

من خودم رو میخوام. همون رحمان خوب و عاشق و مهربون

 دیگه طاقت ندارم. یادم میاد یه بار که بهت گفتم وقتی تو نباشی

برام فرقی نداره نمی دونم چرا اینارو به تو میگم

اصلا تو که دیگه برات مهم نیست. شاید اصلا نیای اینجا

 اما من اگه اینجام ننویسم می میرم. اصلا باورم نمیشه

آخه مگه میشه یه عاشق اینجوری با معشوقش رفتار کنه؟

این همه ظالمانه؟ لاقل به حرمت اون همه عشقی که داشتم

به هم نباید اینجا می رسیدیم. من که هر کاری کردم

پس چرا عشقت به نفرت تبدیل شد اینارو از ته دل یه دل شکسته

می نویسم نه واسه اینکه دل تو بسوزه یا مثلا احساسات تورو تحریک

کنم نه اینا همه حرف دل منه. منی که تا چند ساعت دیگه

با چشمای گريه بر ميگردم  توي رخت خواب  برات. یه زندگی

که من همیشه تو رویا می دیدم آرزو ميكنم اما حالا زندگیم شده

 کابوس. یه کابوش ترسناک که نقش اولش خودمم. زندگیم یه فیلم

وحشتناکه که کاگردانش خود منم. پایان این فیلم باید جوری تموم شه

که به خوش هاليی تو ختم بشه. حالا که ازمن دوري حتما از خون

 دن اين لذت خواهی برد. پس منتظر باش. شب داره از راه میاد.

شبی که واست از روز روشنتره.

در غمگين ترين لحظات زندگيم شادم

كه كسي نميداند كه چقدر غمگينم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 23:43  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

سلام به عاشق هايي كه به معشوق نرسيدند

امروز مي خواهم از احساساتم بگويم از احساساتي

 كه به عشق خودم و به احساسي كه نسبت به

خودم دارم دوست دارم فرياد بزنم دوست دارم گريه

 كنم دوست داشتم اينجا مي بودي دوست داشتم

نوشته هايم را مي خوندي هميشه  دوست داشتم

تورو شاد ببينم هميشه آرزوم آروزهايت بود تا اينكه

 بين من و تو ديواري قرار گرفت نميگم جدايي

هميشه از جمله جدايي نفرت داشتم فكر نمي

كردم يه روز از اين جمله استفاده كنم حالا اين

جمله يكي از كلمه هايي است كه قسمتي از

خاطراتم را پر ميكند آ يا من از حقيقت دور بودم

يا اينكه نمي خواستم حقيقت را بپذيرم  حقيقت

 چيز ديگري بود عشقي وجود نداشت آخه چرا

نامهربون شايد فرياد من بي صدا بود ولي من

عاشق بودم من دوستت داشتم شايد فكر

 مي كردي  من بيش از حد احساساتي هستم 

  اين چه عشقي است كه معشوق به اين نتيجه

برسد كه من احساساتي هستم  اين چه در دي

 است كه همه وجودم را گرفته آ يا ميتوانيم از

كلمه مقدسي استفاده كنيم كه در حقيقت

اين نيست  و از عشقي كه هدفي بود براي

خنديدن هدفي بود براي زندگي كردن انگيزه ي بود

 براي تحمل كردن همه درد و رنجها .محبوب من

اگرمرا دوست مي داري دوستم داشته باش

 من براي دوست داشتن تو هيچ حد و انداز ه اي

 نداشتم هيچ وقت فرياد نزدم من دوستت داشتم

 توهم مرا دوست مي داشتي من هميشه مي

گفتم اگر كسي مرا دوست داشته باشد فرياد نزند  

بخاطرآنکه دوست داشته باشي  هيچگاه مگواورا

 دوست مي دارم براي آنکه چشمان فريبنده

دارد زيبا مي خندد ويا با متانت سخن مي گويد

مي داني چرا براي آنکه اين زيبائيهاي عشق از

نظر شما  زودگذراست ويا ممکن است درنظرتو

تغييريابند آنوقت با رفتن آن عشق خواهد رفت

وديگر مرادوست نخواهي داشت به ريزش

اشکهايم نظرنکن وبرمن نمي خواهم که به من

رحم کني وسپس دوستم داشته باشي ولي

دوستم داشته باش بخاطرآنکه دوست داشته

 باشي براي آنکه عشق بورزي اگرروزي چنين

عشقي پيدا کردي يقين داشته باش که

اين عشق جاويد وفناناپذير خواهد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 23:43  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

چگونه عشق آغازميشود ما چه نيازي به عشق داريم؟

 يك اتفاق بزرگ در زندگي .

 زماني كه اين اتفاق مي افته آ يا ما آگاه هستيم

 آ يا مي تونيم پيش بيني كنيم؟

 چه چيزي به ما كمك مي كند كه عشق را

  بهتر و بيش تر احساس كنيم؟ 

 و بهتر بشناسيم پا يان اين عشق چگونه است؟

 آيا پا يان خوشي دارد ؟

 من هیچ تجربه ای نداشتم و یک دیدار ساده

 منو به این وادی پرتاب کرد.

  ولی همون دیدار اول کافی بود که تموم رشته های

  قبلی ام پنبه بشه.

  اول فکر میکردم که یک رابطه ساده و دوستانه است 

  ولی ازهمون اول یک حس جذاب و شیرین پیوند من

 و اونوهردم عمیقتر میکرد.

  این جذابیت دوستی مارو به سرعت

 وسعت وعمقی مثال زدنی بخشید. 

 دیدارها که اول درفاصله های زمانی زیاد اتفاق می افتاد

 به سرعت به کمترین زمان ممکن کاهش یافت.

  من ازهربهانه ای برای دیداری تازه استفاده میکردم

 و بدون این که خودم بخوام دلبستگی ام به اون

 بیشتر و بیشتر میشد. 

 تغییرات نامحسوسی در روابط ما اتفاق افتاده بود.

  آن چه که ما را به هم نزدیک کرده بود چه چيزي بود؟ 

 ما هيچ تفاهم مشتركي نداشتيم من يك زندگي پر از بالا و پايني

 داشتم هيچ موضع  مشترک مورد علاقه ما نه بود

 ولی کم کم اونقدر بهش نزدیک شدیم که بهانه ها فراموش شد.

  حالا ما دیگه به دیدن هم نیاز داشتیم

 و شاید بهتر باشه که بگم من به دیدار اون

 نیاز داشتم.

  من دیگه بدون فکر اون نمی تونستم زندگی کنم.

  بله به همین سادگی عاشق شده بودم.

  اول سعی کردم خودمو قانع کنم که هر وقت بخوام میتونم

 اونو فراموش کنم و به همین دلخوش بودم.

 من به اراده خودم می نازیدم و غافل بودم از روزی که

 بخوام اونو فراموش کنم و نتونم حالا اون روز رسیده

 و الان من باید اونو فراموش کنم .  اما آیا میتونم؟شاید راهی که من

با معشوق می رفتم  اشتباه بود 

 که حالا باید فراموشش کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 23:38  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

من هميشه از 3 چيز نفرت داشتم ... 1 عشق ... 2 پول ... 3 سياست

من همیشه میترسیدم از اینکه نکنه روزی عشقمو فراموش کنم
 
من همیشه میترسیدم از اینکه نکنه یه روزی تنهاش بزارم
 
من همیشه میترسیدم از اینکه نکنه بهش بگم دیگه بهم زنگ نزن
 
تو اولین عشقم بودی چه گونه فراموشت کنم رنگین کمان من
 
دوستت دارم بی آنکه بمانی
 
دوستت دارم بی آنکه بدانی
 
دوستت دارم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد
 
 
یک شبی مجنون نمازش را شکست          بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود      فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او                     پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای               بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای                    وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی               ردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن          من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم                      این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم                     در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی                    من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم                      صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد                        گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت                  غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی                دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی                  در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود               درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم                صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 13:21  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

من هميشه از 3 چيز نفرت داشتم ... 1 عشق ... 2 پول ... 3 سياست

 


عشق رویا است من به افسانه ها اعتقاد دارم نه به رویا


 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 11:13  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 


کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم عقيده و هم فکر با او نشان دهند

 


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 11:20  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

سر گذشت نا گوار

   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 19:15  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

سر گذشت نا گوار

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم.

آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.


کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ،

خود را هم عقيده و هم فکر با او نشان دهند


زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي .وخارهايش واقعي است


افسوس آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که

دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم


تنها يک سقوط است که جاذبه زمين .مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق


ميتوني نگاهم نکني- اما نميتوني

جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي

دوست ندارم- اما نميتوني بگي دوسم نداشته

باش- ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني

بگي دنبالم نيا-پس من نگاهت ميکنم-

دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام


زماني که مرا ندانسته به دنيا آوردند،پيوسته مي گفتند دوست بدار

و حالا که دوست دارم مي گويند فراموش کن


براي مردن، افتادن از هيچ ارتفاعي لازم نيست 

فقط کافيستکه از چشم تو بيافتم


اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت

باران را بهانه نمي کردي  رنگين کمان من!!! 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 20:23  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

سرگذشت ناگوار


 انسان عاشق زیبایی نمی شود بلکه آنچه عاشقش

می شود در نظرش زیباست !


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:37  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

آرزومند آرزوهــــاي قشنگت

آن دسته از سربازاني كه در دفاع از مملكت شان كشته شدن

مي توان آنان را  شهيدن ناميد اما بايد دانست كه فرمان

روايشان كيست. رحمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 2:32  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

درد غریبی کم کمک مرده و بی اثر شده


 

با تو درخت پر برم با تو ز بیش بیشترم

از بهترینها بهترم من با تو چیز دیگرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:45  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  | 

سلام  سلام به همه دوستان دوستاني  كه در اين

مدت با هم بوديم امروز تولد وبلاگ منه يعني امروز

يك سال ميشه كه من اين وبلاگ رو ساختم و

مديريت مي كنم و امروز ميخواهم از دوستاني

تشكر كنم كه لطف داشتن در اين مدت با من بودن

دوستاني كه در اينجا اسم هاشون آوردم كساني

هستند كه خيلي خيلي دوست شون دارم اميد

وارم كه در آينده هم دوستان خوبي براي هم

باشيم دوستان گلم  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:19  توسط رحمان اميري)0عاشق بي معشوق  |